يحيى دولت آبادى
225
حيات يحيى ( فارسى )
تن از درباريان را كه اسباب فسادند از خود دور كند و راه اتصال خود را بملت بازنمايد و اگر احيانا گفت من چند نفر را دور ميكنم شما هم چند نفر را دور كنيد تا صلح حقيقى واقع شود چه بايد كرد ملك المتكلمين ميگويد ما هم اين كار را ميكنيم اگر حقيقة اصلاح حال اين مملكت باينستكه ما چند نفر مدتى دور باشيم البته خواهيم رفت ميگويم تصور نميكردم شما حاضر باشيد و اينحرف را بزنيد اعتقاد من اينستكه يكعده هم از مليون كه طرف سوء ظن شديد شاه هستند مدتى مسافرت نمايند كه خاطر شاه بالمره آسوده گردد و براى ساختن با مجلس حاضر شود . بالجمله با ملك المتكلمين تبانى ميكنيم كه در مجالس و محافل جز حرف صلح و سازش و جلب قلب شاه سخنى نگوئيم بلكه موفق شويم اسباب اتحاد شاه را با ملت فراهم آوريم و هريك از رفقاى گوينده و نويسنده خود را واداريم از اين رويه خارج نشوند و خود نيز سرمقاله تندى را كه بر ضد شاه در شماره نوزده بامداد نوشته و در دست طبع است در مطبعه حروف او را برچيده بجايش مقاله ملايمى در عنوان الصلح خير مينويسد و طبع مينمايد ولى در همين وقت روزنامه مساوات كه ارگان تندروان است مقاله بسيار تندى در مذمت شاه نوشته طبع مىكند و بمادر او نسبت بدعملى ميدهد خبر بشاه رسيده بىنهايت متغير ميگردد و حكم ميدهد در عدليه وكيل شاه با مدير مساوات محاكمه نمايد و اگر مساوات از عهدهء اثبات آنچه نوشته برنيايد مجازات گردد از طرف شاه شاهزاده مؤيد السلطنه محمد حسين ميرزا كه از خواص او و مرد اديبى است وكالت مييابد و از طرف مدير مساوات مذاكره مىشود كه ملك المتكلمين وكيل گردد نگارنده ميبيند عجب فسادى فراهم شد خيالات مصلحانه ما كجا و اين قضيه كه پيش آمده كجا خصوصا كه وكيل مساوات ملك المتكلمين باشد كه طرف سوءظن شديد شاه است و هرچه ميخواهم او را منع كنم با همه تبانيها كه در ميان بوده است نميپذيرد از يكطرف شاه سخت گرفته كه سيد مدير مساوات را احضار نمايند و محاكمه شود و از طرفى انجمنهاى ملى آماده شدهاند كه نگذارند اين محاكمه صورت بگيرد و مدير مساوات مجازات شود نزديك است حادثهء بزرگى وقوع يابد و عمده سببش